X
تبلیغات
رایتل

نگاهی به یک دهه فعالیت به اصطلاح هویت‌طلبان در آذربایجان

در این نوشتار هدف بررسی فعالیت‌های داخلی عناصر موسوم به هویت‌طلب آذربایجان در سال‌های دهه‌ی هفتاد و اوایل هشتاد بدون پرداختن به عوامل داخلی و خارجی و روش‌های برخورد با آن می‌باشد. (هرچند این روش‌ها نمی‌تواند مستقل از آن عوامل و ریشه‌ها باشد اما در اینجا تنها به ذکر آنها پرداخته می‌شود)

عمده‌ی فعالیت‌های صورت‌پذیرفته از سوی این دسته فعالیت‌های فرهنگی در عرصه‌ی مطبوعات است. انتشار نشریه‌هایی نظیر شمس تبریز، نوید آذربایجان (در تبریز)، امانت (در ارومیه)، آوای اردبیل، آراز (در اردبیل)، امید زنجان (در زنجان)، و اختر در تهران در کنار تعداد بیشتری از نشریات دانشجویی نظیر چیچک، چاغری، سس، سهند، دان اولدوزو، ایلدیریم، ساوالان، قوپوز، بیرلیک، باخیش و ... آنچه درباره‌ی این نشریات حائز اهمیت می‌باشد این است که اکثر قریب به یقین آنها از ادبیات چپ و سیاست‌های جمهوری سوسیالیستی شوروی در قفقاز پیروی می‌کنند و دارای ضعف تئوریک فزاینده می‌باشند و علاوه بر این بعلت جعل و تحریف‌های آشکار تاریخی عموما دیدگاه‌ها و تحلیل‌هایشان در اولین حمله فرو می‌ریزد و توخالی‌تر از آن است که جذابیت و یا صداقتی داشته باشد و در طول سال‌های متمادی که از برخورد ایرانیان با پدیده‌های این‌چنینی می‌گذرد بعلت خلاقیت محدود این جریان و نداشتن نخبه‌گان تراز اول برای ارائه‌ی آرای جدید، ناراستی بسیاری از این ادعاها روشن شده است. در پاره‌ای از این موارد این جریان دست به تفسیر و تعلیل‌ها پست‌مدرنیستی زده است که جز نشان‌دادن برداشتی به شدت کودکانه از پست‌مدرنیسم بهره‌ی دیگری ندارد و علاوه بر این قوم‌گرایی این جریان عاقبت آن‌ را در تقابل با پست‌مدرنیسم قرار می‌دهد و گرفتار تناقض درونی می‌گرداند. استناد این جریان به اصل 15 قانون اساسی و علی‌الخصوص اعلامیه‌های حقوق بشر نیز عموما فاقد درک صحیح حقوقی از این اصول و اعلامیه‌هاست و بیشتر به یک ژست و یا حربه‌ی سیاسی جهت تاثیر بر افکار عمومی داخلی و بین‌المللی شبیه است. علی‌رغم این همواره لزوم برخورد قانونی با چاپ و انتشار چنین نوشته‌های ناصوابی که جز ضربه به تمامیت‌ارضی و فرهنگ و هویت ایرانی و ایجاد شکاف‌های قومی چیز دیگری در پی ندارد، حس می‌شود و نبایست فراموش شود. هم‌چنین تلاش برای بازشناساندن هویت ملی ایران و اجزای آن و آشکار سازی حقایق مسلم تاریخی برای قومیت‌ها می‌تواند گام مثبتی برای حفاظت جامعه در برابر چنین هجمه‌های فرهنگی باشد. این امر پس از انقلاب به شدت مورد کم‌توجهی قرار گرفته است و لازم است توجه بیشتری به آن مبذول گردد. مسئله‌ی مهم‌تری نیز در این بین موجود بوده و آنهم یک تحریف تاریخی اساسی در تغییر نام اران به آذربایجان است و این مسئله دیر یا زود می‌بایست توسط دستگاه دیپلماسی و نهادهای دانشگاهی ایران مورد مداقه قرار گرفته و گامی به سوی حل آن برداشته شود.

فعالیت مهم دیگر گردهم‌آیی‌های ترتیب داده شده توسط این جریان است. تجمع بر مزار ستارخان در روز درگذشتش و مراسم قلعه‌ی بابک و تجمع در کنار قبر محمد تقی زهتابی از این دست است. این مراسمات در راستای نوعی از نمادسازی با جعل‌های رایج تاریخی صورت می‌پذیرد. برخورد با این شکل از رفتارهای هنجار شکنانه نیاز به روش‌های سخت در کنار روش‌های نرم دارد و می‌بایست روش‌های نرم مبنی بر آگاهی بخشی و کنترل نرم بیش از روشهای سخت مورد توجه قرار گیرد. 

بطور کلی می‌توان فعالیت‌های دیگر فرهنگی چون شب شعر را نیز به مورد بالا افزود. آنچه می‌تون به این ملاحظات افزود آن است که ظاهرا گروه‌های موسوم به هویت‌طلب در تشکیلات‌های زیر زمینی و بطور مخفی و هماهنگ کار می‌کنند و عمده فعالیت‌شان در شبکه‌های اجتماعی و اینترنت است. هرچند این جریان دارای وزن سیاسی قابل توجهی در آذربایجان نیست و اساسا نگرانی مهمی راجع به آن وجود ندارد، با این حال این جریان لزوم پرداختن به یک برنامه‌ی روشن فرهنگی برای برخورد با این دسته را روشن می‌سازد.